زیارت عاشورا عاشقانه ها

[ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ] [ 11:6 ] [ ]

[ ]

 

 

دلم هوای حرمت را دارد

 

 

کاش کبوتری بودم

 

 

و به سویت پر می کشیدم...

 

 

میشه ضامنم بشی یا امام رضا؟؟؟

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه با امام رضا

[ پنجشنبه نهم بهمن 1393 ] [ 17:9 ] [ ]

[ ]

 

 

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

 

 

حال همه خوب است- من اما نگرانم

 

 

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر

 

 

مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

 

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست

 

 

صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

 

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

 

 

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

 

از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟!

 

 

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

 

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران

 

 

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 12:19 ] [ ]

[ ]

 

 

 

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود

 

حتی برای گریه مهیا نمی‌شود

 

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا

 

چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود

 

آدم بهانه بود برای هبوط عشق

 

اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود

 

دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین

 

شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود

 

از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم

 

احساس من درون غزل جا نمی‌شود...

 

 

 


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه زیبا

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 12:13 ] [ ]

[ ]

 

 

وقتی تصمیم گرفتی بروی

 

باید جایی باشد

 

که دلت نیاید برگردی !

 

باید جایی باشد

 

که راه برگشت رابلد نباشی !

 

بی برو برگرد باید احساس خوشبختی کنی

 

چون آدم ها خسته که می شوند می روند ...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های سید حسین دریانی

[ سه شنبه هفتم بهمن 1393 ] [ 11:45 ] [ ]

[ ]

 

 

 

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست

 

بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست

 

غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها

 

شاعری محوتماشای کسی هست که نیست

درخیالم وسط شعر کسی هست که هست

 

شعر آبستن رویای کسی هست که نیست

کوچه درکوچه به دستان توعادت میکرد

 

شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست

مثل هرروز نشستم سرمیزی که فقط

 

خستگی های منو چای کسی هست که نیست

زیر باران دو نفر , کوچه ، به هم خیره شدن

 

مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های احسان کمال

[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 16:49 ] [ ]

[ ]

نگاه می کنم از هر طرف سوار تویی نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

 

 

 

من از تو دل نمی بُرم اگر چه از تو دلخورم

 

اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم

 

هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام

 

منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام ..

تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی

 

من شکست داده را خودت برنده می کنی

نیامدی و سال ها نظر به جاده دوختم

 

بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم

رفیق روز های خوب ، رفیق خوب روزها

 

همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی

 

به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی ...


برچسب‌ها: عاشقانه های ادبی

[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 16:39 ] [ ]

[ ]

[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 0:1 ] [ ]

[ ]

 

 

پلک فرو بستی و دوباره شمردی

 

فرصت پنهان شدن نبود تو بردی

 

من که به پیروزی تو غبطه نخوردم

 

چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟

 


دست تو را با سکوت و بغض گرفتم

 

دست مرا با غرور و خنده فشردی

 

 

این همه‌ی قصه‌ی تو بود که یک عمر

 

از همه دل بردی و دلی نسپردی

 


خاطره‌ها رفته‌اند! خاطره‌ی من

 

پس تو چرا مثل خاطرات نمردی...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 ] [ 19:58 ] [ ]

[ ]

 

 

چه هوایی داری

 

 

که پُر از بارانم ...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های سید علی میر افضلی

[ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 ] [ 19:34 ] [ ]

[ ]

 

 

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد

 

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

 

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

 

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:

 

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم

 

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

 

موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های مهدی فرجی

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 15:1 ] [ ]

[ ]

 

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

 ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

 

 گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو 

 

 چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

 

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو 

 

 راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن

 

 دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا 

 

 دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

 

 عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی

 

 گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

 

 خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی 

 

 این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

 

 خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من

 

 عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن

 

 عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند

 

 عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن

 

 حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام

 

 رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فرامرز عرب عامری

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 14:54 ] [ ]

[ ]

 

 

 وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

 

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

 

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

 

هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

 

بعد تو آیینه های شعر سنگم میزنند

 

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

 

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

 

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

 

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

 

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های نجمه زارع

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 14:13 ] [ ]

[ ]

 

 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

 

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موی پریشان تو دریای خروشان

 

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

 

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشته ی سوزانده ی بر باد سپرده

 

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

 

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ پنجشنبه ششم آذر 1393 ] [ 15:0 ] [ ]

[ ]

 

 

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست

 

عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست

 

 

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست

 

کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

 

 تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است

 

دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

 

 قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق

 

هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

 

 

 میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر

 

 امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ پنجشنبه ششم آذر 1393 ] [ 14:46 ] [ ]

[ ]

 

 

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

 

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

 

 

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل

 

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

 

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

 

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

 

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

 

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

 

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»

 

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟؟؟

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ پنجشنبه ششم آذر 1393 ] [ 14:33 ] [ ]

[ ]

 

 

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز

 

میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوز

 

بگذارید بآغوش غم خویش روم

 

بهتر از غم بجهان نیست مرا دوست هنوز

 

گرچه با دوری او زندگیم نیست ولی

 

یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز

 

همچو گل یکنفسم جا بسرسینه گرفت

 

سینه ی غمزده زآن خاطره خوشبوست هنوز

 

رشته ی مهر و وفا شکر که از دست نرفت

 

برسر شانه ی من تاری از آن موست هنوز

 

بعد یک عمر که با او بوفا سر کردم

 

با که این دردبگویم؟ که جفاجوست هنوز

 

تادل ناله ی جانسوز بر آرم همه عمر

 

همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز

 

با همه زخم که "سیمین" بدل از اودارد

 

میکشد نعره که آرام دلم اوست هنوز...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های سیمین بهبهانی

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 22:25 ] [ ]

[ ]

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 22:3 ] [ ]

[ ]

 

 

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی

 با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

 

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند

 می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

 

 راه نجات از شب گیسوی دوست نیست

 

 ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

 

 پایان ماجرای من و عشق روشن است

 

 ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

 

 با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود

 

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

 ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر

 

 دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!!!!

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 14:59 ] [ ]

[ ]

 

 

 

در بزم گرفتی می و نوشیدی و رفتی

 

مستانه به حال همه خندیدی و رفتی

 

بعد از تو لبی باز نشد از پی خنده

 

غیر از لب آن جام که بوسیدی و رفتی

ننشستی و یاران دگر هم ننشستند

 

آن بزم که چیدیم تو برچیدی و رفتی

 

دل بود و وفا بود و صفا بود و محبت

 

افسوس که چشم از همه پوشیدی و رفتی

آن بزم طرب بهر وجود تو بپا بود

 

وین را همه گفتند و تو نشیندی و رفتی

 

گفتم که بتابم ز رخت پرتو مهری

 

با قهر تو روی از همه تابیدی و رفتی

آن بزم بچشم تو پسندیده نیفتاد ؟

 

یا " حالت" ما را نپسندیدی و رفتی ...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های ابوالقاسم حالت

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 11:45 ] [ ]

[ ]

 

 

 

آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

 

ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت

 

آن که در زلفش پریشان دل ما جمع بود

 

جمع ما را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت ..

قالب فرسودهٔ ما خاک بودی کاشکی

 

بر زمین کان شهسوار شوخ جولان کرد و رفت

 

گر دل از دستم به غارت برد چندان باک نیست

 

غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت ..

رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی

 

بازگرد آخر ، که چندین ظلم نتوان کرد و رفت

 

دل به سویش رفت و در هجران مرا تنها گذاشت

 

کار بر من مشکل و بر خویش آسان کرد و رفت ..

در دم رفتن هلالی جان به دست دوست داد

 

نیم‌جانی داشت ، آن هم صرف جانان کرد و رفت ..

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های هلالی جغتایی

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 11:38 ] [ ]

[ ]

 

 

 

در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت

 

باور نمی کردم به آسانی دلم رفت

از هـم سراغش را رفیقان می گرفتند

 

در وا شد و آمد به مهمانی ... دلم رفت

رفتم کنارش ، صحبتم یادم نیامد !!

 

پرسید : شعرت را نمی خوانی ؟ دلم رفت

مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت

 

مانند یک طفل دبستانی دلم رفت

من از دیار « منزوی » ، او اهل فردوس

 

یک سیب و یک چاقوی زنجانی ؛ دلم رفت

ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد

 

زلفش که آمد روی پیشانی دلم رفت

ای کاش اصلا من نمی رفتم کنارش

 

اما چه سود از این پشیمانی دلم رفت

دیگر دلم ــ رخت سفیدم ــ نیست در بند

 

دیروز طوفان شد ، چه طوفانی دلم رفت...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های کاظم بهمنی

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 11:9 ] [ ]

[ ]

 

 

کاش دور و بر ما این همه دل‌بند نبود

 

و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

 

آتشی بودی و هر وقت تو را می‌دیدم

 

مثل اسپند، دلم جای خودش بند نبود

 مثل یک غنچه که از چیده شدن می‌ترسید

 

خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

 هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

 

کم نشد فاصله ؛ تقصیر تو هرچند نبود

 شدم از « درس » گریزان و به « عشقت » مشغول

 

بین این دو چه کنم نقطه‌ی پیوند نبود

 مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

 

جای آن‌ها که به دنبال تو بودند نبود

 بعد از آن هر که تو را دید، رقیبم شد و بعد

 

اتفاقی که رقم خورد، خوش‌آیند نبود

 آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته !

 

کاش نقّاش تو این قدر هنرمند نبود ..

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های کاظم بهمنی

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 11:7 ] [ ]

[ ]

 

 

 

گفتی با من بمان !

 

با تبسمی تلخ گفتم ، می مانم

 

گفتی با من بخند

 

اشکم را قورت داده و خندیدم

 

گفتی با من راه بیا ، قدم به قدم ..

 

من شانه به شانه آمدم

 

من !

 

ماندم، خندیدم ، عشق ورزیدم

 

اما تو رفتی و گفتی

 

مگر عشق رسیدن و ماندن است ؟!

 




 

برچسب‌ها: عاشقانه های مونا آراسته

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 14:30 ] [ ]

[ ]

 

 

 

آمدی ... پنجره ای رو به جهانم دادی

 

ماه را در شبِ این خانه نشانم دادی

 

چشمهایم را از پشت گرفتی ناگاه

 

نفسم را بند آوردی و جانم دادی ..

جان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبان

 

تا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادی

 

از گل پیرهنت ، چوب لباسی گل داد

 

در رگ خانه دویدی ... هیجانم دادی


در خودم ریخته بودم غم دریاها را

 

چشمه ام کردی و از خود جریانم دادی

 

سر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغض

 

مثل یک خوشه ی انگور ، تکانم دادی

شوقِ این جانِ به تنگ آمده ، آغوشِ تو بود

 

آن چه می خواستم از عشق ، همانم دادی

 

تو در این خانه ی بی پنجره ، " صبح " آوردی

 

روشنم کردی و از مرگ ، امانم دادی !

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های اصغر معاذی

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 14:21 ] [ ]

[ ]

 

 

مجنون تمام هستی اش را می دهد تا

 

یک لحظه لیلی مثل او دیوانه باشد ...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های امیر امیری

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 11:37 ] [ ]

[ ]

 

 

 

انگار که از مشت قفس رستی و رفتی

 

یکباره به روی همه در بستی و رفتی

 هر لحظه‌ی همراهی ما خاطره ای بود

 

اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من

 

پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد

 

در حافظه‌ی باغچه ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه!

 

این آینه را آه که نشکستی و رفتی...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 13:41 ] [ ]

[ ]

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 13:38 ] [ ]

[ ]

 

 

 

آدم ها می آیند

 

گاهی در زندگی ات می مانند 

 

گاهی در خاطره ات

 

آن ها که در زندگی ات می مانند

 

همسفر می شوند

 

آن ها که در خاطرت می مانند

 

کوله پشتیِ تمامِ تجربه آتی برای سفر 

 

گاهی تلخ

 

گاهی شیرین

 

گاهی با یادشان لبخند می زنی

 

گاهی یادشان لبخند از صورتت بر می دارد

 

اما تو لبخند بزن

 

به تلخ ترین خاطره هایت حتی

 

بگذار همسفر زندگی ات بداند

 

هرچه بود؛ هرچه گذشت

 

تو را محکم تر از همیشه و هر روز

 

برای کنار او قدم برداشتن ساخته است

 

آدمها می آیند

 

و این آمدن

 

باید رخ بدهد

 

تا تو بدانی

 

آمدن را همه بلدند

 

این ماندن است

 

که هنر می خواهد.

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های زیبا

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 13:28 ] [ ]

[ ]

 

 

 

چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است

 

چيست اين درد جگر سوز كه درمان من است

 

از دل اي آفت جان صبر توقع داري

 

مگر اين كافر ديوانه بفرمان من است

 

آنچه گفتند ز مجنون و پريشاني او

 

درغمت شمه اي ازحال پريشان من است..

 

ماه را گفتم و خورشيد وبخنديد به ناز

 

كاين دو خود پرتوي از چاك گريبان من است

 

عالمي خوشتر از ان نيست كه من باشم و دوست

 

اين بهشتي است كه درعالم امكان من است

 

آمد ورفت و دلم برد وكنون حاصل وصل

 

اشك گرمي است كه بنشسته بدامان من است

 

كاش بي روي تو يك لحظه نمي رفت زعمر

 

ورنه اين وصل كه باز اول هجران من است

 

اندر اين باغ بسي بلبل مست است عماد

 

داستاني است كه او عاشق دستان من است ..

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های عماد خراسانی

[ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ] [ 9:2 ] [ ]

[ ]