عاشقانه ها


برچسب‌ها: ماه محرم

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 11:6 | نویسنده : |

 

 

 

آب را گل نکنید ...

 

شاید از دور علمدار حسین ، 

 

مشک طفلان بــر دوش ،

 

زخــم و خون بر اندام 

 

می رسد تا که از این آب روان ، پــر کند مشک تهــی ...

 

بـبرد جــرعه ی آبی برساند به حــرم

 

تا علی اصغر بی شیـر رباب ، نفسش تازه شـود ...

 

و بخوابد آرام !

 

آب را گل نکنید ...

 

که عــزیزان حسین

 

همگی خیره به راهـند که ساقی آید 

 

و به انگشت کـرم ، گره کــور عطش بگشاید .

 

آب را گل نکنید ...

 

که در این نزدیکی ...

 

عابـدی تشنه لب و بیـمار است ؛ در تب و گـریه اسیر .

 

آب را گل نکنید ...

 

که بــود مهریه ی مادرشان !

 

نه همین آب ...

 

که هــر جای دگر رود و نهــری جاری است ...

 

مهــر زهرای بتول است .

 

از همین است که من می گویم :

 

آب را گل نکنید ...

 

آب را ...

 

گل نکنید ...

 

 


برچسب‌ها: اشعار مذهبی

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 21:1 | نویسنده : |

 

 

 

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی

 

ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...

 

چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی

 

هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت

 

آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان

 

عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت

 

غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم

 

سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فاضل نظری

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 18:50 | نویسنده : |
تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393 | 14:52 | نویسنده : |

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های بهرنگ قاسمی

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 12:41 | نویسنده : |
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 | 23:8 | نویسنده : |


برچسب‌ها: غزلیات سعدی

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 | 16:2 | نویسنده : |

 

 

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

 

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد

 

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

 

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

 

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

 

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های هوشنگ ابتهاج

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 14:39 | نویسنده : |

 

 

 

گاهی باید رد شد

 

باید گذشت.

 

گاهی باید در اوج نیاز نخواست ...

 

گاهی باید کویر شد و با همه تشنگی انتظار باران از هیچ ابری را نداشت...

 

گاهی برای بودن باید محو شد

 

باید نیست شد.

 

گاهی برای بودن باید نبود.

 
 

برچسب‌ها: دلنوشته های عاشقانه

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 14:32 | نویسنده : |

 

 

 

نشکن!

 

می‌میرد !

 

دلت می‌آید ...

 

دلم بمیرد و برای تو

 

تنگ نشود؟

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های افشین صالحی

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 12:51 | نویسنده : |
تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 15:14 | نویسنده : |

 

 

 

وقـتـی آدم بـه چـیـزی کـه مـی خـواهـد نـمـی رسـد،

 

زیـاد دور نـمـی رود . .

 

هـمـان حـوالـی پـرسـه مـی زنـد

 

و بـه آشـنـاتـریـن چـیـز نـزدیـک بـه او ،

 

شـبـیـه او ، چـنـگ مـی زنـد . . .

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های فریبا وفی

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 15:4 | نویسنده : |
تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 15:0 | نویسنده : |
تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 14:45 | نویسنده : |

 

 

 

عشق

 

همین است که بخواهی . . !

 

چه سه چرخه ی کوچکی را

 

چه هکتارها زمین

 

چه زنی را

 

چه مردی را . . !

 

عشق کم و زیاد ندارد،

 

عشق

 

یعنی هر چیزی که

 

با " همه ات " بخواهی . . .

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های افشین صالحی

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 14:39 | نویسنده : |

 

 

 

دوستت می دارم بی آنکه بخواهمت!

 

سال گشتگی است اين؟

 

که به خود درپيچی ابروار

 

بغری ، بی آن که بباری؟!

 

سال گشتگی است اين

 

که بخواهی اش

 

بی آن که بيفشاری اش؟!

 

سال گشتگی است اين؟

 

خواستنش

 

تمنای هر رگ

 

بی آن که در ميان باشد

 

خواهشی حتا؟!

 

نهايت عاشقی است اين؟

 

آن وعده ديدار در فراسوی پيکرها ؟!

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های احمد شاملو

تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 9:7 | نویسنده : |

 

 

گاهی نه گریه ارامت میکند

 

نه فریاد و سکوت

 

انجاست که باید با چشمانی خیس رو به اسمان بکنی و بگویی:

 

خدایا تنها تو هستی که من را میخواهی

 

پس کنارم باش...

 
 
 
 

برچسب‌ها: عاشقانه با خدایم

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 22:13 | نویسنده : |
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 20:59 | نویسنده : |

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net

 

 

 

 کاش میشد بچگی را زنده کرد

 

 کودکی شد،کودکانه گریه کرد

 

 شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

 

 آن قیامت، که دمی بیش نبود

 

 فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟

 

 کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ...

 

 

 

 


برچسب‌ها: 16 مهر ماه روز جهانی کودک

تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 15:9 | نویسنده : |

 

 

 

مراقب من باش !

 

از من ،

 

فقط ، تو مانده ای ..

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های افشین صالحی

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 | 22:20 | نویسنده : |

 

 

 

 

بی تو ، ای که در دل منی هنوز

 

 

داستان عشق من به ماجرا کشید

 

بی تو لحظه ها گذشت و روزها گذشت

 

 

بی تو کار خنده ها به گریه ها کشید

 

بی تو ، این دلی که با دل تو می تپید

 

 

وه که ناله کرد و ناله کرد و ناله کرد

 

بی تو ، بی تو دست سرنوشت کور من

 

 

اشک و خون به جای باده در پیاله کرد

 

عمر من شبی سیاه و بی ستاره بود

 

 

دیدگان تو ، ستارگان او شدند

 

لحظه ای ز بام ابرها برآمدند

 

 

لحظه ای به کام ابرها فروشدند

 

در فروغ این ستارگان بی دوام

 

 

روزگار شادی و غمم فرا رسید

 

آن ، به جز دمی نماند و این همیشه ماند

 

 

این ، همیشه ماند و آن به انتھا رسید

 

آسمان حسود بود و بخت من

 

 

چون ستارگان چشم تو دمید و مرد

 

بی تو ، از لبان من ترانه ها گریخت

 

 

بی تو ، در نگاه من شراره ها فسرد

 

آری ای که در منی و با منی مدام

 

 

وه که دیگر امید دیدن تو نیست

 

تو گلی ، گل بھار جاودان من

 

 

زین سبب مرا هوای چیدن تو نیست ..

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های نادر نادر پور

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 14:44 | نویسنده : |

f17cf78bbaf290974a460950869baf1a

 

 

 

 

ببینمت ....

 

 

گونه هایت خیس است ....

 

 

باز با این رفیق نابابت ....

 

 

نامش چه بود؟

 

 

هان!

 

 

باران....

 

 

باز با باران قدم زدی؟

 

 

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها .....

 

 

همدم خوبی نیست برای دردها....

 

 

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر می کند . . .

 

 

 


برچسب‌ها: دلنوشته های عاشقانه

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 13:14 | نویسنده : |
تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 11:55 | نویسنده : |

 

 

من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندی

 


مشت بر مهره تنهايی من پيچاندی

 

مهر دستان تو دنبال دعايی می گشت

 

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

 

ذکرها گفتی و بر گفته خود خنديدی

 

از همين نغمه ی تاريک مرا ترساندی

 

بر لبت نام خدا بود،خدا شاهد ماست

 

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی!

 

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

 

عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندی

 

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

 

تو ولی گشتی و اين گمشده را لرزاندی

 

جمع کن، رشته ايمان دلم پاره شدست

 

من که تسبيح نبودم، تو چرا چرخاندی؟؟؟

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های نغمه رضایی

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 11:45 | نویسنده : |
تاريخ : شنبه دوازدهم مهر 1393 | 19:32 | نویسنده : |
تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 18:43 | نویسنده : |
تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 10:45 | نویسنده : |

 

 

 

 

 

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

 

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو زیباترین لبخند خدایی داداشی.

 

 

تولدت مبارک!!!

 

 

انشالله همیشه شاد و سلامت و پیروز باشی.

 

 

دوستت دارم داداشی.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: هشتم مهر تولد داداش گلم

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 18:15 | نویسنده : |

 

 

 

 

می ترسم از صدا، که صدا عاشقت بشود

 

این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود

 

گفتم به باد بگویم تو را... نه... ترسیدم

 

این گرد باد سر به هوا عاشقت بشود

 

پوشیده ای سفید،کجا سبز من! نکند

 

نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود

 

بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار

 

پروانه سوز خانه ی ما عاشقت بشود

 

حالا تو گوش کن به غمم شهربانو! تا

 

در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود

 

بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست

 

می ترسم آن بلند بلا عاشقت بشود

 

مال منی تو، چنان مال من که می ترسم

 

حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود

 

خورشید قصه ی مادر بزرگ یادت هست؟

 

خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود

 

وقتی نشسته این منِ خاکی به پای غمت

 

باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟

 

عمری است گوش به زنگم، چرا؟...که نگذارم

 

حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود ...

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه های محمد حسین بهرامیان

تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 12:0 | نویسنده : |

 

 

 

 

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

 


عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

 

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

 

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

 

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

 

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

 


دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

 


عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

 

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

 

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

 

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …


برچسب‌ها: عاشقانه های نجمه زارع

تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | 11:54 | نویسنده : |
.: Weblog Themes By yas98.ir :.